تبليغاتX
اسبی ها
                                           تشریح اندام اسب و عملکرد اع

     دستگاه گوارش به ترتیب از بخش های زیر تشکیل شده است.

       ۱-دهان: با لبها آغاز و به حلق ختم می شود و در آن زبان و دندانها قرار داشته و

       غدد بزاقی با   ترشحات  خود به عنوان اولین عامل شیمیایی به هضم کمک می کنند.

.    ۲-حلق: یک سوراخ به سمت دهان، دو سوراخ به سمت بینی، یک سوراخ به سمت مری،

        یک سوراخ به  سمت هنجره و دو سوراخ به سمت گوش دارد.

.  .

 

 

 ۳  -مری: از سه ناحیه دهانی، گردنی و سینه ای

 

تشکیل شده و بافتی از جنس عضلات صاف غیر ارادی دارد.

.       ۴-  معده: از دو بخش پيش معده و معده اصلي تشکيل شده که فقط معده اصلي

سلولهاي ترشحي دارد. از بالا توسط دريچه کارديا به مري و از پايين توسط دريچه

پيلور به روده کوچک وصل مي شود. در معده سلولهاي مرز نشين اسيد معده ترشح مي کنند

 و محيط را اسيدي مي کنند. همچنين اين سلولها ماده اي به نام فاکتور دروني ترشح مي کنند

 که با ويتامين ب۱۲ موجود در غذا ترکيب شده و موجب جذب آن در انتهاي روده

 باريک مي شود. سلولهاي اصلي پپسينوژن ترشح مي کنند که در محيط اسيدي معده

 به پپسين تبديل مي شود و بر روي مولکولهاي پروتئيني اثر مي کند. سلولهاي موکوس

که پيش ساز سلولهاي مخاطي، مرزنشين و اصلي مي باشند، حاوي موسين هستند.

5-روده ها:

الف) روده کوچک: که از سه بخش دوازدهه، تهي روده (مياني) و لگني تشکيل شده است.

 روده باريک دو نوع حرکت دارد که يکي باعث راندن مواد غذايي به سمت روده بزرگ

و يکي باعث مخلوط شدن غذا با شیره گوارشی مخلوط می شود.

      

ب) روده بزرگ: شامل، روده کور، قولون و راست روده که به مخرج منتهي مي شود.

 در روده کور و قولون هضم ميکروبي که قسمت مهمي از هضم است انجام مي شود

 و اين دو قسمت از بخشهاي مهم دستگاه گوارشند.

علاوه بر غدد بزاقي، لوزالمعده و کبد هم از غدد ضميمه دستگاه گوارش هستند.

در ضمن اسب کيسه صفرا ندارد ولي اين به معني عدم توليد صفرا نيست و فقط

عضو ذخيره آن را ندارد ولي صفرا ترشح مي کند.

                                           

+ نوشته شده توسط اشک در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 17:25 |
                                                              رنگها و علایم در اسب

رنگ مو به وجود و يا عدم وجود مواد رنگي قرمز، زرد و سياه در سلولهاي مو بستگي دارد. وجود اين رنگها به صورت تنها و يا به صورت جمع و در نسبتهاي گوناگون و يا فراواني يکي از رنگها، رنگهاي مختلف مو را به وجود مي آورند. عواملي از قبيل پيري و يا جراحت و در نتيجه ايجاد نا منظمي و خرابي در سلولهاي پوست و مو، باعث تبديل شدن موهاي بدن به رنگ سفيد مي شوند.

بعضي از رنگها دايمي بوده و بدون هيچ تغييري از بدو تولد تا مرگ وجود دارند و در بعضي نيز همزمان با بالا رفتن سن اسب، رنگها دچار تغيير ميگردند. به آندسته از رنگها که تغيير نمي کنند "رنگ اصلي" يا "رنگ ساده" و به رنگهاي قابل تغيير "رنگ مرکب" يا "رنگ جانبي" اطلاق مي گردد.

رنگهاي کرنگ، طلايي، سياه، کهر و سمند جزو رنگهاي اصلي و تمامي رنگهاي نيله، موشي، خاکستري و ابرش از رنگهاي مرکبند که به شرح آنها مي پردازيم:

کرنگ

در اين رنگ بدن با موهايي به رنگ قرمز دارچيني يا شبيه رنگ چايي تا زرد پر رنگ پوشيده شده است. رنگ دم، يال و قسمتهاي پاييني دست و پا نيز به همان رنگ بدن است و انواع آن بر اساس رنگهاي تيره و يا روشن موهاي قرمز عبارتند از، کرنگ روشن، کرنگ معمولي، کرنگ طلايي، کرنگ گيلاسي، کرنگ مسي، کرنگ شيرقهوه اي، کرنگ تيره (سير) که تمامي بدن قهوه اي سير است، کرنگ سوخته.

در نوع اين موهاي يال، دم و قسمتهاي بالايي سم به مراتب روشن تر بوده و اگر برنگ زرد کاهي باشند به آنها کرنگ يال سفيد يا کرنگ مو گاوي گفته مي شود.

طلايي (سفيد)

رنگ بدن زرد مايل به قرمز بوده و موهاي دم، يال و قستهاي بالايي سم نيز به همان رنگ . يا اندکي روشن تر مي باشند. انواع اين رنگ عبارتند از، طلايي روشن (سفيد مات، سفيد بدون درخشش)، طلايي مايل به قرمز (سفيد پشت گلي)، طلايي تيره (سفيد کثيف، تقريبا" زرد رنگ)

سياه

تمامي بدن، يال، دم و دست و پاها نيز با موهاي سياه پوشيده شده است و انواع آن عبارتند از، سياه تيره، سياه يکدست (قره کهر).

کهر

موهاي پوششي بدن همانند رنگ کرنگ مي باشد، فقط يال، دم، دست و پا سياه است. بعضا" در پشت و شانه خطوط قاطري يا گورخري ديده مي شود. انواع آن بر اساس واريته هاي رنگي موهاي قرمز پششي عبارتند از، کهر روشن، کهر تيره، کهر گيلاسي، کهر شاه بلوطي و کهر سوخته.

سمند

رنگ موهاي پوششي بدن همانند رنگ طلايي است، فقط موهاي يال، دم و قسمتهاي پاييني دست و پا سياه است. بعضا" در پشت خط قاطري قابل رويت است. انواع آن عبارتند از، سمند روشن، سمند يزيدي (يال و دم روشن تر از رنگ بدن) و سمند تيره.

نيله

در ميان موهاي تيره رنگ اسب به مرور زمان موهاي سفيد ظاهر مي شود که به آن نيله مي گويند. انواع آن عبارتند از:

- نيله روشن: موهاي سياه کم و موهاي سفيد زياد هستند.

- نيله سرخون: بيش از آنکه رنگ خاکستري نشان بدهد رنگ اسب سرخي مي زند.

- نيله گلگون (لکه دار): رنگ نيله به صورت لکه هاي منظمي در پوست موجود است.

- نيله خالدار

- نيله مگسي: در اوايل تولد بدن سياه بوده و به تدريج به سفيدي مي رود. اينگونه اسبان در سنين پيري داراي لکه هايي به شکل مگس روي بدن مي شوند.

- نيله مرجاني

- قره نيله: تعداد موهاي سياه خيلي زياد است و رنگ اسب به سياهي مي زند.

- سنجابي (موشي): پوشش بدن به رنگ سنجاب و يا موش مي باشد.

نيله خاکستري: در اين نوع پوشش و بدن با رنگ مخلوطي از قرمز و سفيد است.

ابرش

بدن با موهاي قرمز، سياه و سفيد پوشيده شده است و رنگ يال و دم و قسمتهايي پاييني دست و پاها در همان رنگ بدن و يا به رنگ سياه است. انواع آن عبارتند از، ابرش روشن، ابرش معمولي، ابرش تيره (موهاي سياه بيش از سرخ و سفيد روي پوست است)، ابرش خالدار.

سمند گرگي (رنگ گرگي)

قسمتهاي انتهايي موهاي تشکيل دهنده اسب زرد و نوک آنها سياه و يا داراي رنگ تيره است. موهاي يال، دم و قسمتهاي نزديک سم سياه مي باشد. از نظر شکل عمومي شبيه گرگ و يا سگ گرگي است. انواع آن عبارتند از، معمولي، سير، روشن.

واريته انواع رنگهاي مورد ذکر اکثرا: با هم مخلوط مي شوند. بنابراين از اينکه بتوان رنگهاي مرکب را جزو کدام دسته از رنگها به حساب آورد خيلي مشکل مي شود، لذا با توجه به رنگ اصلي، مقدار و يا نسبت آن با ديگر رنگها مي توانيم در رابطه با رنگ اسب حکم صادر نماييم.

در بعضي از کشورها و در برخي از نژادها، اسبان ابلق نيز ديده مي شوند. در بدن اسبان ابلق، پوست و موي به رنگ سفيد به صورت جزاير بسيار بزرگ مشاهده مي گردد. موهاي تيره به رنگ سياه، قرمز، زرد و يا مخلوطي از اين رنگها هستند. به اين نوع رنگها بر اساس رنگ موهاي تيره رنگ، ابلق سياه، ابلق سمند، ابلق نيله، ابلق کرنگ، ابلق کهر و ابلق گرگي گفته مي شود.

ابلق گاوي: اگر رنگ سفيد غالب باشد به آن ابلق کهر و اگر رنگ کهر غالب باشد به آن کهر ابلق گفته مي شود.

                                              نشانه هاي اسب، خصوصيات و انواع آنها

به لکه هاي سفيد رنگ موجود در سر و قسمتهاي پايين دست و پا، "نشانه" گفته مي شود. خط قاطري اسبان کهر و سمند نيز جزو نشانه هاي اسب به شمار مي رود. به آندسته از بخشهاي تيره رنگ موجود در هر قسمت از بدن حيوان که به رنگ خيلي روشن باشند نيز نشانه گفته مي شود.

سم اسبان رنگ مخصوصي دارند، رنگهاي سفيد، سياه و ابلق سم از نشانه هاي سم هستند.

در بعضي مواقع به خال هاي قرمز، خاکستري و سياه موجود در ميان موهاي سفيد بدن لکه گفته مي شود. لکه ها جزو نشانه ها نبوده و به عنوان انواع رنگها قابل قبولند. به اين رنگها "نيله لکه اي" گفته مي شود.

نشانه هاي سفيد رنگ موجود در سر اسب، روي بيني، اطراف دهان و دور لبها نيز ديده مي شوند. نشانه هاي موجود در پيشاني اسب بر اساس بزرگي و شکل بدينگونه نامگذاري مي شوند:

چندين موي سفيد در پيشاني، ستاره در پيشاني، گلوله برفي، هلال (رو به سمت راست، رو به سمت چپ)، حلقه، ستاره، گلوله برفي شطرنجي، خنجر، سفيد خالدار، سفيد لکه اي.

به نشانه هاي روي منخرين "لک سفيد" گفته مي شود و انواع آن عبارتند از:

لکه سفيد کامل، نيم لکه سفيد، لکه سفيد قطع شده، لکه سفيد نازک، لکه سفيد پهن، لکه سفيد خالدار، لکه سفيد لکدار. اگر لکه سفيد به سمت پهلوها گسترش يافته باشد و صورت را کاملا پوشانده باشد به اين اسب "خوش روي" گفته مي شود.

به نشانه هاي سفيد رنگي که در دهان و گرداگرد آن باشند "خالدار" مي گويند.

به لکه هاي روي پاي اسب که گاهي تا زانو يا شانه مي رسد "لکه سفيد" گفته مي شود. لکه هاي سفيد بر اساس محلش، وسعت و شکل بدينگونه نامگذاري مي شوند: نشانه لکه سفيد، اثر لکه سفيد، نيم لکه سفيد، تمام لکه سفيد، لکه سفيد بلند، لکه سفيد چکمه اي.

لکه هاي سفيد بر اساس شکل لبه هايشان، به دندانه دار، نامنظم و درهم و بر اساس وجود يا عدم وجود به موهاي رنگي، خالدار و کک مکي تقسيم مي شوند. قسمتهاي متشکل از موهاي سفيد و يا سياه و يا ديگر رنگهاي تيره که در هر جاي بدن مشاهده مي شوند بر اساس محل و وسعت مشخص مي گردند و حتي با اسامي مشابه نامگذاري مي شوند.

+ نوشته شده توسط اشک در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 17:8 |
برای آنان که اسب را دوست دارند

 

کتابها و جزوه هاي موجود به زبان فارسي درباره پرورش اسب

- اسب و اسبداري، زنده ياد مبشري

- شناسايي سن اسب به کمک دندان، دکتر ابراهيم پور

- تغذيه اسب، دکتر ابراهيم پور

- رنگ و مشخصات و زيبايي شناسي اسب، دکتر ابراهيم پور

- شناخت زيبايي و تناسب اندام اسب، دکتر ابراهيم پور

نعلبندي طبي، زنده ياد استاد حضرتي، بازنويسي مهدي جمشيدخاني

- اسب و ترکمن، به کوشش غلامرضا ايمانيان، ناشر: کوبه، 1370

- پرورش عملي اسب، تاليف و ترجمه دکتر مسعود هاشمي، ناشر: انتشارات فرهنگ

جامع، شابک: 964-5532-12-4، 1374

- پرورش اسب کردي، ابراهيم حسني نژاد

- اسب، تاليف ابراهيم اکبر پوران بدر، انتشارات عميدي، شابک: 964-6008-04-6، 1375

- پرورش اسب (تغذيه، توليد مثل، تربيت)، تاليف دکتر ابوالقاسم مرادي، دکتر محمد رضا ايرواني نياي تهراني، دکتر مهدي ابراهيمي جعفري، ناشر: مرکز نشر سپهر-نشر نيکخواه، شابک: 964-6123-20-1، 1377

- پرورش اسب و ورزش سوارکاري، تاليف حسن اوحدي نيا، ناشر: انتشارات علم و قلم، شابک: 964-90680-2-3، 1378

- اسب نامه هاي فارسي، به کوشش نادر کريميان سردشتي، ناشر: سازمان ميراث فرهنگي کشور (پژوهشکده مردم شناسي)، شابک: 964-6027-75X، سال 1379

- اسبچه خزر، به کوشش دکتر شهرام درداري، دکتر جلال ميريان، مهندس محمد رضا دست افشان، ناشر: سازمان ميراث فرهنگي کشور (پژوهشکده مردم شناسي)، شابک: 964-6027-76-8، 1379

- تکامل و نژادهاي اسب، مهنس پيشنماززاده

- جايگاه اسب، مهنس پيشنماززاده

- رنگها و علايم در اسب اصيل، مهنس پيشنماززاده

- اندامهاي مختلف اسب، مهنس پيشنماززاده

- سم و نعلبندي، مهنس فرزانه فر

+ نوشته شده توسط اشک در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت 17:0 |
  
                                              Tehran Horse Festival
                                                            جشنواره اسب تهران
جشنواره اسب تهران با سازماندهی فدراسیون سوارکاری جهان (FEI)، فدراسیون سوارکاری ایران و حمایت سازمان میراث فرهنگی ایران از 26 مهرماه تا 5 آبان برگزار خواهد شد.

در این جشنواره که در نوروز آباد تهران اجرا می شود، مراسم پرش با اسب، نمایش اسب های ایران، مسابقه و نمایش آثار هنری مربوط به اسب برگزار خواهد شد. مراسم پرش با اسب این جشنواره زیر نظر فدراسیون جهانی سوارکاری (FEI) برگزار خواهد شد. FEI Jumping Competition معتبرترین مراسم پرش با اسب است که به صورت دوره ای در سراسر جهان اجرا می گردد.

حامی اصلی این مراسم شرکت ساعت سازی رولکس (Rolex) می باشد که بهمین خاطر این مراسم „Rolex Tehran Horse Festival“ نام گذاری شده است.

جشنواره اسب تهران 1385 دومین جشنواره سوارکاری با اسب خواهد بود که ایران از سوی فدراسیون جهانی سوارکاری رسما به اجرا در می آید. سال گذشته (1384) نیز این جشنواره در مکان قبلی خود (نوروز آباد تهران) برگزار شد.

این جشنواره دارای وب سایت اختصاصی است. در این وب سایت اطلاعات مربوط به جشنواره، برنامه کامل جشنواره، نشانی و چگونگی دسترسی به محل برگزاری، و چگونگی تهیه بلیت قرار دارند. همچنین در این سایت اینترنتی قابلیت رزرو بلیت به صورت آنلاین در بخش Book online قرار دارد.

برای کسب اطلاعات بیشتر به وب سایت این جشنواره در لینک زیر مراجعه کنید:
وب سایت جشنواره اسب تهران – www.tehranhorsefestival
+ نوشته شده توسط اشک در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 22:33 |
                                                      سواری اسب

                         

سوارکاری، ورزشی است که شاخه های متعدد و علاقمندان فراوانی دارد. سوارکاری و تماشای مسابقات مربوط به آن برای بسیاری از افراد یک سرگرمی بزرگ محسوب میشود و شامل رشته هایی چون اسب دوانی، چابک سواری، پرش با اسب، چوگان، درساژ (حرکات نمایشی اسبهای تربیت شده)، شکار با اسب، رودیو (Rodeo مسابقه با اسبهای وحشی)، اسب دوانی استقامت و رشته های متعدد و تماشایی دیگر.

برای آشنایی با این ورزشها، بهتر است از معرفی متداول ترین آنها، یعنی اسب دوانی آغاز کنیم :

اسب دوانی

اسب دوانی، رشته ای پر سابقه در سوارکاری است که در طی قرون متمادی اجرا می شده است، ارابه رانی، یک مثال از مسابقات سرعت در زمان روم باستان است. در اساطیر تمدنهای مختلف نیز، به مسابقه با اسب بسیار اشاره شده است و راندن ارابه و داشتن اسبهایی جادویی، از ویژگیهای قهرمانان اسطوره به شمار میرود و خود دلیل موجهی برای اهمیت اسب و سوارکاری در تمدنهای باستانی به شمار میرود.

مهمترین شکل اسب دوانی، چابک سواری با اسبهای اصیل یا thoroughbred racing نام دارد و در بسیاری از کشورهای جهان علاقمندانی دارد
.

(
لازم به توضیح است که نژاد تروبرد، در اصل نژادی ترکیبی است که از ترکیب اسبهایی با ویژگیهای مشخص چون اندام قوی، سرعت، زیبایی، مقاومت و... به دست آمده اند و متخصصان پرورش آنها، با پرداخت مبالغ گزاف، مادیان یا اسب نر خاصی را برای گرفتن نطفه اجاره میکنند تا کره هایی با مشخصات اصلاح شده به دست بیاورند
.)

ارابه رانی تک اسبه نیز در ایالات متحده، کانادا، استرالیا، فرانسه، ایتالیا و اسکاندیناوی تا حدی مورد توجه است. مسابقه اسب دوانی برای اسبهای کوچک و قوی که کوارتر هورس quarter horse نامیده میشوند نیز در ایالات متحده طرفداران بسیاری دارد
.

امروزه در بسیاری از کشورهای جهان، پرورش، اصلاح نژاد و تربیت اسب و همچنین برگزاری و شرکت در مسابقات اسب دوانی یک فعالیت اقتصادی قابل توجه به شمار می آید و جالب است بدانید که صنعت قمار یکی از حامیان بزرگ آن است، زیرا شرط بندی بر روی اسب، یکی از رایج ترین و به نوعی قابل دسترس ترین انواع قمار به شمار میرود و برای گردانندگان این صنعت بسیار سودآور بوده است
.


از مسابقات National Hunt Racing

اسبهای استثنایی و خاص، میتوانند در مسابقات برنده میلیونها دلار شوند و فروش نطفه آنها برای اصلاح نژاد، میلیونها دلار به جیب صاحبانشان سرازیر میکند. سبک مسابقه، مسافت تعیین شده و شیوه برگزاری آنها، بسته به کشوری که برنامه در آن اجرا میشود با یکدیگر تفاوت دارند و کشورهای بسیاری هستند که سبکهای متفاوت اسب دوانی در آنها اجرا میشود.

برای مثال در انگلستان، مسابقاتی اجرا میشوند که در آنها از مانع استفاده میشود که یا به شکل پرچین و یا خاکریز هستند و به نام مسابقه ملی شکار (National Hunt racing) شهرت دارند، از طرفی مسابقاتی به نام مسابقه یکنواخت یا مسطح (Flat racing) نیز وجود دارد که در مسافت معینی انجام میگیرد و در آن از هیچ مانعی استفاده نمیشود. انگلستان موطن بسیاری از چابک سواران نام آور بوده است که در میان آنها میتوان به گوردون ریچاردز (Gordon Richards) اشاره نمود
.

در ایالات متحده، مسابقات اسبدوانی در زمینهای مسطح خاکی یا چمن برگزار میشود که بیشتر آنها هم از نوع چابک سواری با اسبهای اصیل هستند. مسیرهای دیگر مسابقات شامل پیستهای مسابقات کوارتر هورس و اسبدوانی با مانع هستند که البته گاهی به ترکیبی از این سه نوع هم برمیخوریم. مسابقه با نژادهای خاص مانند مسابقه با اسب عربی، در اندازه های محدودتری به چشم میخورد
.

مسابقات اسبدوانی با اسبهای اصیل در مسافتهای مختلف انجام میشود که رایجترین انواع آن 4.5 فورلانگ معادل 905 متر تا یک و نیم مایل معادل 2414 متر است. پرورش دهندگان اسب با درنظر گرفتن این مسافات، اسبهایی با ترکیب نژتدهای خاص پرورش میدهند که بنا به نوع مسابقه سریع یا مقاوم باشد
.

نقطه اوج در مسابقات اسبدوانی آمریکا، به طور سنتی مسابقات اسب دوانی کنتاکی (Kentucky Derby) است که همراه با Preakness Stakes و Belmont Stakes، مجموعه Triple Crown را تشکیل میدهند که مسابقات مخصوص اسبهای سه ساله است
.

مسابقات چابک سواری تروبرد در آمریکا یک تالار افتخار (Hall of fame) دارد که در آن مجموعه بزرگی از شناسنامه اسبها، چابک سواران و تربیت کنندگان اسب و همچنین عکسها، یادگاریها و وقایع نگارها نگهداری میشود
.


Phar Lap

با توجه به اینکه توجه علاقمندان سوارکاری و رسانه های خبری بیشتر بر روی موفقیت اسبهای نر در مسابقات و همچنین نژادهای اصیل نر برای اصلاح نژاد متمرکز است، تبلیغات بسیار کمتری بر روی مادیانهای اصیل انجام میگیرد. یکی از این مادیانها، لا ترویین (La Troienne) نام دارد که یکی از باارزش ترین مادیانهای قرن بیستم محسوب میشود و بسیاری از اسبهای قهرمان نژاد تروبرد، از نسل او هستند.

مشهورترین اسب استرالیا فارلپ (Phar Lap) نام دارد که در اصل نیوزیلندی و یک اسب یورتمه رو اصیل و بیار موفق در دهه 60 بود
.

در کانادا، مشهورترین اسب، نورترن دنسر (Northern Dancer) نام داشت که پس از برنده شدن در مسابقه کنتاکی و پریکنس (Preakness)، موفقترین اسب و پدر تروبرد نام گرفت . پسر او که نیژینسکی (Nijinsky) دوم نام دارد نیز دارای شهرت فراوانی است
.

یک اسب مشهور دیگر، شرگر (Shergar) نام داشت و در ایرلند که به خاطر تاریخ اسبدوانی خود بسیار شهرت دارد، به مقام قهرمانی مسابقات اسبدوانی تروبرد شد. این اسب در 8 فوریه 1983 دزدیده شد و هرگز یافته نشد
.

+ نوشته شده توسط اشک در دوشنبه هجدهم دی 1385 و ساعت 12:4 |

خاستگاه و تكامل اسب : از نظر تكاملي طبق يافته هاي فسيلي ، مناء اسبهاي امروزي از پستاندار كوچكي تحت عنوان ائوهيپوس كه شباهت زيادي به روباه داشته و مربوط به حدود ششصد ميليون سال قبل ، يعني دوران ائوسن از نظر زمين شناسي است و چنين بر مي آيد كه از نظر تكاملي اسبهاي امروزي درطي ميليونها سال از اين پستاندار كوچك منشاء گرفته اند

اين جانور در حدود 30 الي 35 سانتيمتر بوده و گسترش جهاني داشته است . بدن آن گرد و داراي پشتي خميده بوده و در هنگام راه رفتن از كف پنجه هاي خود استفاده مي كرده است . در اندام حركتي قدامي خود 4 انگشت و در اندامي خلفي خود 3 انگشت داشته است .حدود 13 نوع از اين جاندار در بخشهاي مختلف آمريكاي شمالي و انگلستان ، سيوئيس ، فرانسه و بلژيك يافته شده است .
بنابر كشفيات بعمل آمده نه تنها طويل شده و نيز كاهش تعداد تدريجي اندامهاي حركتي اسب استنباط مي شود ، بلكه تغييراتي كه بصورت طولاني شدن گردن و جمجمه همراه با تغيير عادات چرا كردن ( مانند خوردن ميوه هاي آبدار كه در بالاي سطح زمين رشد مي كنند ) به رژيم علف خواري ( خوردن علف هاي خشبي و سخت از سطح زمين ) ايجاد شده را مي توان بر گرفت . گرچه اولين فسيل يافت شده از ائوهيپوس به ثبت رسيده است ، ولي به جرات مي توان گفت كه اين جانور كوچك اندام از يك دودمان اصلي پستاندار كه داراي 5 انگشت بوده تكامل يافته است .

پس از گذشت ميليونها سال انواع تكامل يافته اين حيوان ( حدود 57 ميليون سال ) بنام تك سميان دوران پليوسن تحت نام پليوهيپوس شكل گرفت اند .

يافته هاي باستان شناسي در ايران توسط آقاي ماكنم ، يكي از معاونان دومرگان باستان شناس معروف ، فسيل يك نوع اسب تحت عنوان هيپاريون در سال 1904 ميلادي در ناحيه مرزه چال مراغه بدست آمده است كه مربوط به اواخر دوران سوم زمين شناسي يعني پليوسن و قبل از فوارن آتشفشان سهند ( بيش از يك ميليون سال قبل ) مي باشد .

با آغاز دوره يخبندان در كره زمين و تغييرات جوي انواع مختلف پليوهيپوس مهاجرتهاي گسترده اي به قاره هاي قديم ( آسيا ، اروپا و آفريقا ) آغاز كردند . بنابر دلايلي كه هنوز روشن نيست قاره آمريكا بطور ناگهاني و پس از قطع ارتباط آن با قاره هاي قديم ، از وجود پليوهيپوس پاك گرديد.
انواع مختلف پليوهيپوس در طي مهاجرتهاي خود در بخشهاي آفريقا و اروپا و آسيا پراكنده شدند و منشاء انواع مختلف گور خر ، خر و چهار تيپ از اجداد اوليه اسبهاي امروزي گرديدند .

بنابر اين اسبهاي امروزي داراي چهار جد اوليه هستند و از نظر تاريخي فلات ايران منطبق بر محدوده جغرافيائي پراكندگي دو نوع از انواع چهار گانه اين اجداد محسوب مي شود .
اسبهاي نژاد تركمن و كاسپين موجود در اين سرزمين پس از گذشت قريب به يك ميليون سال از پيدايش آن دو نوع اجداد اوليه اسب ، هنوز بعنوان شبيه ترين اسبهاي موجود در جهان به اجداد فوق محسوب مي شود و مورد توجه خاص جهانيان و پژوهشگران قرار گرفته است .

طول عمر اسبها برداشته شده ا ز مجله اسب شماره 8 هر اسبداری علاقه مند است بداند اسبش چقدر عمر می کند؟ و طول عمر متوسط او چقدر است. به خصوص اگر اسبش با ارزش و از نژاد خوبی بوده و از نظر اصلاح نژاد بسیار بسیار مفید باشد. مواظبت و دقت در نگهداری اسب ،یکی از مهمترین عوامل موثر در طول عمر طبیعی اسب است وشاید دقت در نگهداری و پرورش اسب مهمتر از ترکیب ژنتیکی ونژاد باشد.

شرح عکس ها این دو تابلوی نقاشی از (جیمز وارد) است که دو اسب جنگی نامدار از نبرد (واترلو) را نشان می دهد (کپنهاگن ، 1836- 1808) کهری از نژاد تاروبردکه در طول جنگها ( دوک ولینگتن) را بر پشت خود حمل می کرد. او با تشریفات به خاک سپرده شد. (مارنگو نیله ای از نژاد اصیل) محبوب ترین اسب جنگی ناپلئون غنیمت جنگی او ا ز نبرد ابوگیر در مصردر سال 1799. بنا به گفته مورخین این اسب 36 سال عمر کردو اسکلت او در موزه ملی ارتش ، واقع در اکادمی ارتش سلتنطی انگلستان در شهر سوری به نمایش گزاشته شد. در این بحث منظور از طول عمر دوره طبیعی زندگی است که بیماری یا تصادفی ان را قطع نکند.به عنوان مثال اگرفک (تراولر) اسب مورد علاقه ژنرال (رابرت لی) قفل نشده و ناچار از اعدامش نبودنند شاید به مراتب بیش ا ز 14 سا ل زندگی می کرد. یکی از نژادها ی خوب از نظر داشتن عمر طولانی (تاروبرد) است که اکثر اسبهای این نژاد میانگین عمری طولانی دارند. یکی از مهمترین دلایل طول عمر غیر از نژاد ،دقت در پرورش و تغذیه در طول سالهای فعال مسابقه و تولید مثل است. از نژادهای دیگر که عمر به نسبت بلند تری دارند (کوارتر هورس) است. 13سیلمی از این نژاد به طور متوسط5 /24 سال عمر کرده اند که کوتاه ترین(سیکس روند)20سال و کوتاه ترین انها ( ژانوس )34سال عمر کرد نند. برای تعین طول عمر بهتر است به نژاد اکتفا نکنیم،بلکه به طور کلی و بدون توجه به آن، مسن ترین هر نژاد را مشخص کنیم . هر پدیده عجیب و استسنائی در تاریخ ثبت میشود ومردم ان را به خا طر می سپارند. نمونه هائی از طول عمر های استسنائی: گورخری38ساله، مادیان اصیل 48ساله ، الاغی 47ساله و پونی شتلند48ساله به ثبت رسیده است . از عجایب اینکه چند سال پیش مادیانی به نام ( سافولک)در سن 39سالگی کره ای به دنیا آورد، ولی از بقیه ماجرا که چند سال عمر کرد، اطلاعی در دست نیست. (توپولینو)51 سال عمر 1960 - 9 190 خود را در ارتش ایتالیا سپری کرد. گفته میشود (کلور) اسب دکتر(یوریا ماینر)53 و به گفته ای 55سال 1924 – 1871عمر کرد. نویسنده مقاله عقیده دارد برای مقایسه سن موجودات ، باید علاوه بر طول عمر ، سن بلوغ و سن تکامل را هم در نظر گرفت. به عنوان مثال ، انسان در 14سالگی بالغ ،در21سالگی کامل شده و به طور متوسط 74سال عمر می کند و اگر عمرش دراز باشد تا بیش از 120سال هم زنده می ماند. ولی در اسب بلوغ در 5/1سالگی و تکامل در 5 سالگی است. مقایسه این ارقام نشان می دهد که عمر اسب به طور متوسط نصف انسان و در حدود27 سال است. پس اسبداران باید اطمینان داشته باشند که با تغذیه،نگهداری صحیح و پیشگیری ازبیماریها بر طول عمر اسبهایشان افزوده خواهد شد.

+ نوشته شده توسط اشک در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 11:46 |

 

 

 


                                               مقدمه ای بر اسب و درمان


سوگند به اسبهایی که در تاختن، نفسشان به شماره می افتد و سوگند به اسبهایی که به هنگام شتاب، از برخورد سمهایشان با سنگها، آتش برمی افروزند. صبحگاهان (دشمنان حق) را به غارت می گیرند و گرد و غبار برانگیخته، گرداگرد سپاه دشمن حلقه می زنند و آنان را محاصره می کنند.(قرآن سوره والعادیات)
آیا تو را یارای آن هست که به اسب نیرو بخشی یا گردنش را به یال بیارایی و او را مانند ملخ به جست و خیز در آوری؟ چه سهمگین است شیهه  با شکوهش، به زمین سم کوبد و از نیروی خود شادمان است. به جنگجو پذیره شود، به ترس بخندد، از شمشیر رو نگرداند، هر چند که ترکش و ناوک و نیزه درخشان بر او گذرد، خشمگین و خروشان زمین در نوردد و از آوای کرنا از تکاپو باز نماند. با خروش کرنا، های های برآورد و از دور پهنه کارزار را دریابد. (تورات-کتاب ایوب پیامبر باب 29 - فقرات19 - 25 )
تلفیق اسب و دریا شیرین ترین آرزوی زندگی من است. تجسم کن تو آزاد و رها در ساحل ایستاده ای. بعد اریب در هوا، بر اسبی در حال تاخت می پری و ساحل را با تمام وسعتش در زیر نعلهای اسبت می لرزانی. ذرات ماسه که بر هوا بر می خیزند و به تنت می نشینند، تو را لبریز از لذت
می کنند. سر اسب را عمود بر دریا می چرخانی و می رانی به سمت دریا. درست در آن جایی که موجهای غلطان خود را بی محابا بر ساحل می کوبند، بر روی هم می لغزند و به عقب سُر می خورند. در آنجا که شکاف بین ماسه ها حریصانه و شهوتناک حبابهای باقی مانده را می بلعند، لگام می کشی. می ایستی و چشم می دوزی به موجهای خروشان، به عظمت دریا، به افق رنگین با طیف طولانی رنگهای زرد تشکیل دهنده  غروب. به آنجا که دریا وآسمان دو آبی بی انتها به وصال هم می رسند و پر می شوی از انرژی سرشار اسب سرکشی که متواضعانه و مطیعانه به تو رکاب داده است. می توانی تا ابد بایستی و نظاره کنی و از لذت محاط بودن بر محیط سیراب گردی... 
 به یاد ندارم در طول مدت عمرم در خواب حرف زده باشم؛ جز چند موردی که به گزارش اطرافیان زمزمه هایی در مورد دریا یا اسب داشته ام. اما زمانی رسید که روزمرگی زندگی آن چنان مرا اسیر خود کرد که حتی رویاها و آرزوهایم را به دست فراموشی سپردم. تا آن روز که کارپرداز مرکز از راه رسید با کتابی در دست. روی جلد کتاب عنوان درشت "اسب" درج شده بود با تصویر اسبی در تلالو رنگهای الوان غروب خورشید. تورق بر آن کتاب،  عشق اسب را باز در من زنده کرد. احتمالأ همکارم  به مدد تجربه و سابقه سوارکاری اش متوجه این علاقه دیرین من گردید که بی مقدمه  پرسید "چرا یکبار سری به باشگاههای سوارکاری نمی زنی؟" پیشنهاد وسوسه برانگیزی بود. همان روز غروب  به مجموعه تفریحی و سوارکاری بهشت رفتم.
تا روی تخت های مشرف  به مانژ، در انتظار دم کشیدن چایی نشسته بودم و به اسبهای در حال یورتمه و سوارکاران قبراقشان نگاه می کردم، یاد آرزوی دیرینم افتادم. همیشه وقتی هنگام غروب، کنار دریا بودم، پیش خود مجسم می کردم که بر اسبی هورخش سوارم و از لذت تاختن و رهاشدن، مسرور. حال، اما تکه دوم رویایم را در دست داشتم و در حسرت تکه  اول مانده بودم. به روش همیشگی متوسل شدم. به قدرت تخیل دیوار بلند بتونی ته مانژ را برداشتم و به جایش امواج خروشان دریا را متصور گشتم. هنوز شیرینی این تصویر به تمامی توسط مخاط چشایی وجودم ادراک نشده بود که حرفها و توضیحات سرپرست باشگاه به جایش مزه ای مابین تلخی و شوری نشاند. او از خطر منقرض شدن نژادهای اصیل ایرانی گفت تا مشکلات پرورش اسب. از کم لطفی مسئولین نسبت به این موجود یگانه گفت تا بی توجهی فدارسیون سوارکاری. می گفت:" اینکه در مسابقات بین المللی، ایرانیان حق بردن اسب خود را ندارند و مجبورند با اسب های عاریه ای مسابقه دهند، باعث می شود که سوارکاران ما نتوانند، آنطور که باید و شاید قابلیت های خود را به عرصه نمایش بگذارند. دلم گرفت، مگر نه اینکه مهمترین قسمت هنر سوارکار ایجاد نزدیکی احساس، عاطفه، دوستی و فرمانبرداری در اسبش است، آن چنان که گویی جزئی از پیکر اوست؟ و همه اینها با یک اسب عاریه ای چطور ممکن است؟!
یادم افتاد که خیلی وقت پیش در جایی خوانده بودم که پروفسور هرتسفلد و سرآرتور کیث، ایران را مرکز تمدن و فرهنگ پیش از تاریخ می دانند. آنها در این باره چنین می گویند:" از این که فلات ایران در واپسین مرحله  عصر حجر( هزاره  پنجم پیش از میلاد) تمدنی بسیار پیشرفته بوده، هیچ تردیدی نیست" همچنین پرفسور چایلو گفته است:" اسب برای نخستین بار در فلات ایران اهلی شده است. آریایی ها مردمی دامپرور، سوارکار و جنگجو بودند. آنها از نخستین مرمانی بودند که اسب وحشی را رام کردند. هم آنان بودند که استفاده از اسب را برای کشیدن ارابه های جنگی به مردم بابل، مصر و یونان آموختند. "
همزمان با این  یادآوری در قفسه سینه ام مشابه همان دردی پیچید که سالها پیش، وقتی معلم تاریخ مفاد عهدنامه  ترکمن چای را توضیح می داد، تجربه اش کرده بودم. چطور کشوری می تواند داعیه  پایه گذاری تمدن و فرهنگی را داشته باشد که خود از استفاده از آن محروم است؟!
 قلبم گرفته، سرم سنگین و بدنم سست و خرد شده بود. می گویند خداوند هیچ کدام از مخلوقاتش را مثل هم نیافریده و طبیعت هرکس با دیگری متفاوت است. اگر چنین باشد با هیچ توصیف دقیقی حالم را نخواهید فهمید. به خانه که رسیدم عزمم را جزم کردم که تمام هوش و حواسم را از اسب، اسب سواری و... برگیرم و به جای دیگری معطوف کنم. قرار بود در چند روز آینده، جلسه سیاووش خوانی داشته باشیم. تمام نتهایی که در مورد این شخصیت اسطوره ای برداشته بودم، دورم چیدم. حتما برای شما هم پیش آمده که وقتی چیزی در ذهنتان لانه کرده در زمین و آسمان و هر آنچه پیش روی دارید، نقشش را می بینید! اولین چیزی که در مورد سیاووش خواندم این چند خط بود:
 سیاووش در زمره  پهلوانان پاک سرشت و مظلوم ایران به شمار می رود. نام او در زبان پهلوی "سیاووخش" به معنی "دارنده اسب سیاه"  است. کلمه اسب در نام بسیاری از پهلوانان و شاهان ایرانی دیده می شود.سلسله کیانی از زمان لهراسب به بعد را خاندان "اسپه" می نامند زیرا کلمه اسب، یا اسپ در نامهای گشتاسپ( دارنده اسب از کار افتاده)، لهراسب( دارنده  اسب تیزرو)، زراسب(دارنده اسب طلایی)، و... دیده می شود که نشانگر اهمیت اسب در میان حیوانات و نقش کلیدی آن در زندگی آریاییهاست!
فرهنگ نامهای ایرانی را برداشتم. حتی با نگاهی سرسری هم می توان شمار زیادی از نامهایی را یافت که از کلمه  اسب مشتق گشته اند.
هیتاسب: دارنده اسب بسته شده
مهراسب: دارنده اسب خورشید
گرشاسب: دارنده  اسب لاغر
طهماسب: دارنده  اسب نیرومند
اراسب: دارنده  اسب نیرومند
ارجاسب: دارنده  اسب گرانبها
ارشاسب: دارنده  اسب های نر
گشتاسب و ویشتاسب: دارنده  اسب از کار افتاده
ایزدگشسب: دارنده  اسب نر ایزدی
از آن روز به بعد در باب هر چه می خواندم چشمانم ناخوداگاه کلمه  اسب،  تاریخ و ایران را جستجو می کرد.
مثلا داشتم گزارشات میراث فرهنگی را می خواندم که این مطلب را دیدم: "غارشناسان در بررسی و مطالعات نقش برجسته های تخت جمشید توانستند بیش از 13 حیوان را که در دوره  هخامنشی در منطقه  مرودشت زندگی می کردند را شناسایی کنند. لازم به ذکر است که تخت جمشید مجموعه  کامل از سازه ها و بقایای مربوط به دوره هخامنشی، مقارن با حکومت داریوش اول است."
فردای آن روز هنگام جستجو درگوگل خیلی اتفاقی به این مقاله از دکتر تورج دریایی برخوردم: "... در دی ماه 1381 سفری به فرانسه کردم و دیدم نمایشگاه بزرگی در مورد سوار و سوارکاری در دنیای عرب ترتیب داده اند. هرجا می رفتم پوسترهای این نمایشگاه به چشم می خورد. اما متأسفانه این نمایشگاه فقط نام عرب را یدک می کشید هفتاد درصد در مورد فرهنگ وتاریخ اسب سواری در ایران بود، البته بدون ذکر نامی از ایران! شما در آنجا از بشقاب های ساسانی می دیدی با شکلهایی از اسب سواری و چوگان بازی تا  نسخه های نفیس شاهنامه های مختلف با عکسهایی از سوارکاران اسطوره ای...!"
و بعد به این مطلب: " پروفسور گیرشمن، باستان شناس معروف می گوید: قدیمی ترین محل سکونت بشری در جهان، در دشت سیلک کاشان است و "اسب" در حدود 25000 سال پیش در آسیای مرکزی در ایران، مورد استفاده قرار می گرفته است. آریایی ها مردمی دامپرور، سوارکار و جنگجو بودند. آنها از نخستین مللی بودند که اسب وحشی را رام کردند. آنان بودند که استفاده از اسب را برای کشیدن ارابه های جنگی به مردم بابل، مصر و یونان آموختند."
جالب است که حتی در مورد وجوه نامگذاری اصفهان هم که مطالعه می کردم به مواردی مرتبط با اسب بر خوردم. توجه بفرمایید"...آنچه منطقی تر از همه به نظر می رسد وجه تسمیه ای است که حمزه اصفهانی اختیار کرده مبنی بر اینکه لفظ اصفهان از اسفاهان، و اسفاهان از اسپاهان به معنای سپاهها ولشکرها گرفته شده است. از این رو اصفهان را اسپاهان به معنای مرکز سپاه می خواندند که از دیر باز، از زمان کاوه آهنگر مردم اصفهان به سپاهی گری شهرت داشتند و در دوره ساسانیان، سپاهیان اصفهانی با  درفش کاویانی در مقابل شاهان مانور می داده اند. همچنین منظور از کلمه  "اساوره ای" که در بین تازیان شهرت دارد، همان سوران برجسته اصفهانی هستند. از آنجا که اصفهان مرکز سپاه بوده، عجیب نیست وقتی می بینیم که بیشتر از بیست محل از دیه و دهکده بزرگ و کوچک با کلمه اسب و ریشه کهن "اسپه" در دور و بر اصفهان وجود دارد.
بر حسب دلایل و مدارک مستدل اثبات شده است که نام اصفهان یا اسپاهان از ریشه  کلمه  "اصب" (فرم تازی واژه) معادل "اسپ" یا "اسپه" (فرم اوستایی و فارسی باستان) گرفته شده است.
لازم به ذکر است نه تنها اصفهان که شهر ها و دیه های مختلفی از واژه "اسپ" مشتق شده اند که اگر بخواهم نام همه را بیاورم لیست بلند بالایی خواهد شد لیکن به همین چند اسم بسنده می کنم: اسفرنجان(گرگان-گلپایگان)، اسفدران(مرودشت)، اسفاد(بیرجند)، اسبستان(قزوین)، اسفاران(کرج)، اسفدان(نطنز) و..."
در همین بین سعادتی پیش آمد و دو سه جلسه ای با جناب آقای دکتر یحیی رضایی نژاد استاد دانشگاه صنعتی اصفهان در گروه علوم دامی، متخصص "پرورش اسب" و نویسنده" کتابی که مرا به این سمت  سوق داد"، به گفتگو بنشینم. خاطرات زیبا و شنیدنی در مورد اسب و سوارکاری داشتند. خاطراتی که در آنها نه فقط تجربیاتی مرتبط با اسب، بلکه علومی از قبیل فرهنگ، جامعه شناسی، مردم شناسی، قومیت شناسی، روانشناسی و... در آنها مستور بود. وقتی عشق دکتر را نسبت به اسب که گویی تمام وجودش را تحت الشعاع قرار داده بود دیدم، حقیقتا به احساس خودم شک کردم، نکند علاقه من به اسب و سوارکاری ناشی از یک بوالهوسی زودگذر باشد؟!
طی این جلسات هوم بر آن شد از شماره آینده با استفاده از علم و تجربه جناب دکتر رضایی نژاد                (بعنوان متخصص پرورش اسب و ورزشکار)، پزشکان، روانپزشکان و متخصصین مختلف به یکی دیگر از مباحث تلفیقی و نو تحت عنوان "اسب و درمان" بپردازیم.
در خاتمه بعنوان حسن ختام تکه هایی از کتاب دکتر که به تاریخچه اسب در ایران باستان بر می گردد و مرتبط با بحث این شماره ما است می آورم:
"تنها حیوانی که در سفر تکاملی و تاریخی با انسان همراه بوده و همگامی کرده و می کند اسب است. چه آنگاه که انسان را خورشی بیش نبود و چه زمانی که عامل شکار و موفقیت های او در درازنای تکامل و تاریخ قرار گرفت. آریائیان با نیروی اسب، پادشاهی پانصد ساله  خود را برپا کردند. خشایارشاه با یک و نیم میلیون راس اسب به غرب یورش برد."(پیش گفتار- صفحه  یک)
"مروج الذهب مسعودی نام چهارده تن از نیاکان زرتشت را برشمرده که چهار تن از آنان با واژه  اسپ دیده می شوند، این چنین: وروشسب، اورودسپ، اویکدسپ، هیچت اسپ (یعنی دارنده هجده اسب)" (صفحه 8- بند1-3)
"زمان شروع اسب در عربستان نباید قدیمی تر از پایان سده  چهارم پیش از میلاد باشد."
به گواهی کارنامه ایران باستان، ایرانیان دوست داران اسب، این حیوان دلیر بوده و از دیر باز ایران زمین، پرورشگاه اسب ها بوده است، آن چنان که در سراسر گیتی اسب های این مرز و بوم به خوبی شناخته شده بودند.
هرودوت در 500 سال قبل از میلاد نوشته است: ایرانیان به فرزندان خود از پنج سالگی سه چیز می آموزند: اسب سواری، تیراندازی و راستگویی.
استرابون جغرافیایی نویس یونانی در پایان سده اول قبل از میلاد درباره عادات و رسوم ایرانی ها می نویسد: ایرانیان جوان از پنج تا بیست و پنج سالگی کمان کشیدن، زوبین انداختن، بر اسب نشستن و راست گفتن را می آموزند.
هرودوت می نویسد: کشور ایران دارای اسب های زیبا و مرغوبی است و بزرگ ترین آموزشگاه سوارکاری دنیا محسوب می گردد. اغلب بزرگان، از اطراف و اکناف برای یادگیری این فن به طور صحیح به این کشور روی می آورند.
هرودیاس درباره پارت ها می نویسد: پارت ها کمان و اسبشان را مانند رومی ها فقط در هنگام جنگ لازم ندارند بلکه از کودکی با آن بزرگ می شوند.
گزنفون می نویسد: در میان سرزمین ها، ایران بزرگ و کشورهای همسایه، سرزمین ماد یا ایران غربی از حیث اسب های خود نام بردار بود. به ویژه نسا که در همین بخش از ایران دارای چراگاههای پهناور بوده و اسب هایی دیگری که در زیبایی و بزرگی و پایداری و چالاکی بی مانند بودند. (صفحه  9 و 10 از بند 1-3)
 

+ نوشته شده توسط اشک در جمعه پانزدهم دی 1385 و ساعت 19:24 |


Powered By
BLOGFA.COM